چگونه باربارا والترز کت و شلوار شانل را به یک بیانیه شگفت انگیز تبدیل کرد

در ابتدا، چشم انداز این بیانیه طنز آمیز جسورانه مرا شوکه کرد. اما بلافاصله با خودم فکر کردم: اون دقیقا میدونه داره چیکار میکنه

ما تمام روز منتظر بودیم تا احضار شویم و اخبار مکرر را از افراد قذافی دریافت می کردیم که به سوئیت باربارا می رفتند و خارج می شدند. آنها گفتند: «ممکن است امشب باشد. “ممکن است فردا باشد.” کار باربارا این نبود که بی تابی کند، این کار ما بود، بنابراین ما با لیبیایی ها ادامه دادیم. در همین حال، من و تهیه کننده با باربارا ملاقات کردیم تا تحقیقات و سؤالات خود را بررسی کنیم، همانطور که همیشه چندین بار قبل از مصاحبه انجام می دادیم. او قبلاً بسیار آماده بود، اما تا زمانی که دوربین‌ها روشن شدند، هرگز از اصلاح، بازنویسی و تغییر ساختار سؤالاتش دست برنداشت.



منبع اغراق کردن اهمیت شانل در اوایل سال 1989 بسیار سخت است. کارل لاگرفلد از زمانی که شش سال قبل به عنوان مدیر هنری آن انتخاب شد، انرژی وحشیانه ای را در برند افسانه ای پاریسی که برای مدتی نه با مد لباس، بلکه با عطر مترادف بود، دمیده بود. او تا حدودی با احیا و طراوت کت و شلوار سنتی کوکو، شانل را متحول کرد. حداقل می‌توان گفت، این یونیفورم اجتماعی‌ها و زرق و برق و قدرت بین‌المللی بود که در دهه 1980 غرق در پول بود.

نیمه‌های شب به طرابلس رسیدیم و کارکنان فرودگاه انبوهی از وسایل و چمدان‌های ما را در محوطه خالی جمع کردند. این یک گروه بزرگ بود: خدمه دوربین، یک عکاس، یک تیم تولید از پاریس، و از نیویورک، تهیه کننده باربارا و من. عکس‌های رهبر روی دیوارها بود: با عینک آفتابی، با لباس نظامی. با نشستن در مبل های پر از پر شده، کارکنانی بداخلاق اما خوش برخورد با چای، کیک و خرما از ما پذیرایی کردند. باربارا – که در یک کت کرم ترمه پیچیده شده بود، چشمانش با عینک آفتابی بیضی شکل بزرگ پوشیده شده بود – تمام نشدنی بود. اعصابش هیچ وقت آشکار نشد و هیچ وقت شکایت نکرد. (در تمام سال‌هایی که با او کار می‌کردم، هرگز نشنیده‌ام که او بگوید خسته، گرسنه است یا نیاز به استفاده از دستشویی دارد.

در راه طرابلس، هواپیما را در سوئیس عوض کردیم. در فرودگاه، باربارا یک روسری شانل سبز تیره با طرحی از زنجیر طلا و جواهرات تراشیده به من هدیه داد. من نزدیک به دو دهه با او کار کردم و در طول آن مدت، او ژست های زیادی از این دست ارائه داد. پیدا کردن جوراب بافی ولفورد در آن زمان در نیویورک دشوار بود، و وقتی در اروپا بودیم، او همه جوراب شلواری مات مشکی را که می توانستم به خانه ببرم برایم می خرید.

اتاقی پر از هدایا برایم گذاشته بودند: یک کتانی سفید طلا دوزی و یک دمپایی همسان. (بعدها به من گفتند، این یک لباس عروسی بود.) کتاب میز قهوه‌خوری درباره خرابه‌های رومی لیبی، لپتیس مگنا. چندین نسخه از کتاب سبزمانیفست انقلابی رهبر و همچنین تفسیر کتاب سبز و نحوه صحبت کردن به عربی در لیبی. یک دوجین بطری آب سبدی پرتقال خونی که برگ‌هایش هنوز چسبیده است.