در شب افتتاحیه دیوید هیر راست خط دیوانه


میراث رابرت موزس، شهرساز قرن بیستم، در تحسین معماری و بدنامی اجتماعی است. آیا او واقعاً آن طور که فکر می کرد برای مردم مرد بود؟ یا غرور و قدرت و طمع او را مخدوش کرده بود؟ چهارشنبه شب گذشته، هنرمندان از گوشه و کنار شهر نیویورک در سالن تئاتر طبقه ششم The Shed گرد هم آمدند تا میراث او را از طریق نمایشنامه جدید دیوید هیر باز کنند. خط مستقیم دیوانه، و خودشان تصمیم بگیرند.

واقعاً طعنه آمیز بود که می دیدیم بسیاری از بهترین های این صنعت – مانند کریس ملونی، بروک شیلدز و سینا میلر – در معماری کاملا مدرن The Shed که توسط آسمان خراش های بلند احاطه شده است، سرازیر می شوند. این یک محیط مناسب برای داستانی بود که به توسعه شهری اختصاص داشت.

با بازی رالف فاینس در نقش موسی، خط مستقیم دیوانه زندگی شهرساز را به دو بخش جداگانه تقسیم می کند. اولین مورد در سال 1926 زمانی که موسی به قدرت رسید رخ می دهد. ساحل جونز، در آن زمان برای نخبگان اجتماعی مانند واندربیلت ها و ویتنی ها مکانی گریزان بود. سپس موسی مسئولیت دموکراتیک کردن ساحل را با تغییر خط ساحلی به گونه‌ای بر عهده گرفت که ساحل خصوصی را به یک مکان رفاهی عمومی تبدیل کند.

اما علاقه تماشاگران به موسی در عمل دوم به ناامیدی تبدیل شد. صحنه در سال 1955 است، و احساساتی که موسی را به دموکراتیزه کردن جونز بیچ سوق داد، زمانی که برنامه های او برای ایجاد یک بزرگراه از طریق پارک میدان واشنگتن با اعتراضات گسترده مردم محلی مواجه شد، به شهوت قدرت تبدیل شد. تماشاگران (و خوشبختانه، عموم مردم آن زمان) پشت سر شخصیت علیشا بیلی، یک معمار مشتاق که با موسی کار می کند، جمع شدند. او بین جاه‌طلبی سرگردان است، اما نمی‌تواند نگرانی‌اش را به گوش موسی برساند، زیرا یکی از برنامه‌های در حال توسعه او باعث آواره شدن اعضای خانواده‌اش در برانکس شد. در تمام این مدت، شخصیت جودیت رودی، دستیار قدیمی موسی، متوجه می شود که ارادت مادام العمر او به موسی بیهوده بوده است.

وقتی پرده بسته شد و بازیگران تعظیم خود را گرفتند، مهمانان به طبقه بالای The Shed رفتند تا شب افتتاحیه را با شامپاین و پاپ کورن جشن بگیرند. یکی از حاضران گفت: «من یک نیویورکی نسل چهارم هستم و خانواده‌ای داشتم که در زمانی که همه چیز در حال وقوع بود، اینجا زندگی می‌کردند. ووگ می‌دانی، نوشتن نمایشنامه خیلی خوب بود. “SoHo یک خطر آتش سوزی است!” خنده دار بود.»

در همان نزدیکی، کریس مک‌دونالد در حال گپ زدن با دیگر مهمان‌داران دیده شد، در حالی که مایکل ایمپریولی و سامانتا ماتیس در همان نزدیکی با هم مخلوط شدند. مردم از خود نمایشنامه، خاطرات خود از بزرگ شدن در مرکز شهر، بالای شهر یا جاهای دیگر و موارد دیگر صحبت کردند. همانطور که شب شروع به محو شدن کرد، اجماع واضح تر و واضح تر شد: نمایشنامه به طور دقیق هم تراژدی و هم پیروزی را تجسم می کند که همچنان شهر نیویورک را به شهری بی بدیل تبدیل می کند.



منبع