آرزو می‌کردم بیرون بیاید • مصاحبه با ملیسا ایانیلو

گفتگوی از دست رفته با مادربزرگم را با رفتن به ملاقات و مصاحبه با همجنس‌گرایان و لزبین‌ها در سرتاسر ایتالیا، از جنوب تا شمال، رفتن از منطقه به منطقه، در شهرهای کوچک و بزرگ بازسازی کردم. من این کار را انجام دادم تا مقطعی را ارائه دهم که با توجه به تفاوت‌های اقتصادی و فرهنگی مرتبطی که کشور ما را مشخص می‌کند، تا حد امکان متنوع باشد. من به معنای واقعی کلمه برای مدت کوتاهی در خانه آنها زندگی کردم تا بتوانم ارتباط برقرار کنم و به دنیای هر یک از آنها نزدیک شوم. من پیش آنها آمدم، در مورد تجربیاتم صحبت کردم و آنها در مورد خودشان صحبت کردند، در یک بازی از شهادت های متقابل، داستان هایی را کشف کردند که احتمالا هرگز به آنها گوش داده نمی شد. عنوان پروژه، ای کاش کامینگ اوت بود، اشاره به این گفت و گوی باز بین من و قهرمانان داستان، گفتگوی بین نسلی و متقاطع است.

من معتقدم که بیرون آمدن خیلی بیشتر از آشکار کردن تمایلات جنسی شماست. بیرون آمدن به این معنی است که به یک شخص در مورد دنیای درونی خود، تجربیات و همچنین دیدگاه های سیاسی خود بگویید. برای مثال، این واقعیت که این مصاحبه امروز، در روز جهانی مبارزه با همجنس‌گرا هراسی، لزبوفوبیا، دوجنس‌هراسی و ترنس‌هراسی (یادداشت سردبیر: 17 مه 2022) انجام می‌شود، من را بسیار خوشحال می‌کند زیرا این تصادف به من فرصتی می‌دهد تا بار دیگر استرس داشته باشم، اهمیت حضور در جامعه ای مانند جامعه ما. متأسفانه جامعه ای تبعیض آمیز است و هنوز به زیبایی و ثروت تنوع قدردانی نکرده است. جامعه ای که می خواهد همه شما شبیه هم باشید و یکسان باشید. اگرچه نسل‌های جدید قطعاً آمادگی بیشتری برای پذیرش پیچیدگی‌های دنیای واقعی دارند – نمونه‌ای از این واقعیت این است که جنسیت و گرایش جنسی در چارچوب یک طیف سیال در نظر گرفته می‌شوند – تمایل غالب به ساده‌سازی امور وجود دارد. هنوز در میان افراد مسن تر نسبت به درک نیاز به بیرون آمدن بی میلی زیادی وجود دارد.

چگونه این کار را توسعه دادید؟

چرا بیرون آمدن اینقدر مهم است؟

برای من بیرون آمدن به معنای آوردن تجربیات خود به جهان است. به نحوی که شما بخشی از خود را به طرف مقابل ارائه می دهید. انگار می‌گفتی: “من به بخش مهمی از وجودم اعتماد دارم تا تو هم باز کنی”. مثلاً وقتی پیش برادرم آمدم تقریباً 19 ساله بودم. او در حال گذراندن یک بحران نوجوانی بود و من واقعاً آرزو داشتم که به من اعتماد کند. به همین دلیل تصمیم گرفتم پیش او بیایم: می خواستم به او هدیه ای بدهم و به او بگویم که به او اعتماد دارم.



منبع

این یک سوال بسیار سیاسی است. خوشحالم که این را از من پرسیدی